مشابه معنی انگلیسی akin alike analogue correspondent iso- kindred like parallel similar uniform واژههای انگلیسی با این معنی semblable مشابه، مناسب، شباهت parity price قيمت مشابه، قيمت لايتغير look alike برنامه مشابه product group کالاهي مشابه tonemic داراي تلفظ مشابه . acupressure روشي مشابه طب سوزني، قرار دادن سوزن در بافتهاي، مجاور رگي که دچار خونريزي است commodity groups گروه اقلام مشابه لجستيکي، گروه کالاهاي مصرفي block storing کنار هم چيدن کانتينرهاي مشابه، انبار کردن بارهاي قوال storage pool گروهي از دستگاههاي ذخيره مشابه tweedledum and tweedledee دو فرد يا دو گروه خيلي مشابه . contour template مشابه سازي يک شکل دو يا سه بعدي base pitch فاصله بين نيمرخهاي مشابه دو دندانه، مجاور از يک چرخ دنده homograft پيوند زني از بافت وجودي مشابه باخود، پيوند از جنس خود. map cracking ترکهاي نقش وار (مشابه خطوط يک نقشه) gating circuit مداري که مشابه با يک کليد انتخاب شده، عمل مي کند typecast ارجاع کردن نقشهاي مشابه به هنرپيشه ي، بخصوص basic-type double-tier formwork قالب بندي بالارونده با تخته هاي مشابه cru تاکستانهايي که شراب مشابه توليد ميکنند، نوع شراب sympathomimetic داراي اثري مشابه با اثر اعصاب سمپاتيک که، تحريک شده اند، همسوهشي انگيز گونه isotone اتمي که تعداد نوترونهاي آن مشابه اتم ديگر، است ولي عدد اتمي آن مشابه نيست prae- پيشونديست که مشابه پيشوند ( -pre) ميباشد. pae- پيشوندي است مشابه -pe که به اول کلمات مي چسبد. allo مترادف، مشابه .، بمعني (غير) و (ديگر). tulipwood چوب درخت لاله، هر چوب مشابه