مشاجره کردن معنی انگلیسی expostulate argue dispute skirmish spat wrangle واژههای انگلیسی با این معنی wrangle دادوبيدادکن، مشاجره کردن، نزاع کردن contend ستيزه کردن، مشاجره کردن، مجادله کردن tiffing ستيزه کردن، مشاجره کردن، مجادله کردن flite دادوبيدادکردن، مشاجره کردن، نزاع کردن brabble جنجال کردن، مشاجره کردن، دعوا halsie مشاجره، مباحثه، مناظره altercate ستيزه کردن، مجادله کردن، مشاجره نمودن habble داد وبيداد، مشاجره، داد وبيداد کردن.