دیکشنری فارسی

altercate

معنی فارسی

ستيزه کردن مجادله کردن مشاجره نمودن مباحثه کردن نزاع کردن مشاجره کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ôl´tǝr kāt´/vi.

● (با سروصدا یا خشم) مباحثه کردن، مشاجره کردن، محاجه کردن، (به طور لفظی) ستیزه کردن

the two neighbors didn't like each other and altercated often

دو همسایه از هم خوششان نمی‌آمد و مرتب (با یکدیگر) مشاجره می‌کردند.

تعریف انگلیسی

verb
  1. have a disagreement over something “We quarreled over the question as to who discovered America” “These two fellows are always scrapping over something” “Somebody ----s” “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «ستيزه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن