مشتری
معنی انگلیسی
case client customer patron
واژههای انگلیسی با این معنی
- customer مشتري، خريدارهميشگي
- custom IC IC مشتري
- jovicentric مشتري مرکز، برجيس ميان
- custom software نرم افزار مشتري
- customer service technician تکنسين سرويس مشتري
- self selection انتخاب کالاتوسط مشتري، خود گزيني.
- client server network شبکه خدمتگزار - مشتري
- jovian planets سياره هاي مشتري مانند
- nonscheduled داراي پرواز در صورت بودن مشتري، بدون برنامه
- duble option خيار مشتري و بايع در مورد تغيير دادن، مقدار ثمن و مبيع در صورت تغيير ارزش پول
- tie in فروش جنسي بشرط انکه مشتري کالاي ديگري، را هم بخرد، ارتباط دادن
- bagger کسي که اجناس مشتري را در پاکت ميگذارد، پاکت پرکن
- caveatemptor به معني " بگذار مشتري حذر کند يا بگذار، مشتري مواظب باشد "، اصطلاحي است که متضمن بيان حق مشتري در
- charges forward هزينه هايي که بوسيله مشتري پرداخت خواهد، شد، مخارج حمل که بعد از تحويل کالا به
- cash and carry نحوه پرداختي که در آن مشتري مبلغ مربوطه، را پرداخته و کالا را با خود ميبرد
- client موکل، مشتري، کسيکه پيروديگري يادرپناه اواست
- bargainee خريدار، مشتري
- Jupiter برجيس، مشتري
- shop lifter دکان بر، دزد مشتري نما
- tout خريدار پيدا کردن، مشتري جلب کردن، کسيکه از اوضاع اسبان آگاهي پيدا مي کند
- Callisto کاليستو، دومين ماه مشتري
- call option خريد به شرط خيار، خيار مشتري در مورد کم کردن ثمن
- status enquiry پرسش نامه وضعيت، پرسش درخصوص وضعيت، مشتري
- hosteler مهمان دار، مقيم شبانه روزي.، مشتري مسافرخانه