مشخص کننده معنی انگلیسی definer distinctive واژههای انگلیسی با این معنی discriminant مشخص کننده، تفکيک کننده، جدا کننده . indication lamp لامپ مشخص کننده beach marker علامت يا وسيله مشخص کننده ساحل يا، تاسيسات ساحلي، شاخص خط ساحل marker circle دايره مشخص کننده مرکز منطقه فرود هوايي، يا باند فرود هواپيما lumber's line خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سينه ناو، است، خط سينه ناو determiner تصميم گيرنده، مشخص کننده، ضمير يا صفت اشاره . check indicator نماينده مقابله، مشخص کننده مقابله overflow indicator سرريزنما، مشخص کننده سرريزي marking current جريان نشان دهنده مسير عبور جريان، الکتريسيته، جريان مشخص کننده مدار insigne نشان، نشان افتخار، نشان رسمي rs-232-c استاندارد صنعتي براي مخابره غير همزمان، داده سري ميان دستگاههاي ترمينالي، مجموعه اي از استانداردها در ارتباطات editing run در پردازش دسته اي برنامه ويرايش کننده، داده را از نظر درستي ظاهري بررسي کرده، و هر گونه اشتباه را براي تصحيح و ارائه noncommittal رد کننده، غير صريح، غير مشخص.