مشکوک معنی انگلیسی doubtful dubious equivocal fishy mistrustful questionable shaky suspect suspicious واژههای انگلیسی با این معنی dubious مشکوک، نامعلوم، مرد د doubtful مشکوک، موردترديد، نامعلوم touch and go مشکوک، در معرض خطر dubitable مشکوک، قابل بحث doutful category کشتي مشکوک problematic بطور مشکوک problematically بطور مشکوک questionable results نتايج مشکوک، نتايج سوال برانگيز ambiguous مشکوک تاروشن، مبهم، داراي ايهام unclearness مشکوک تاروشن، مبهم، داراي ايهام bad dept طلب مشکوک الوصول، طلبي که امکان وصول، آن کم باشد doubtful account طلب مشکوک الوصول suspect battery آتشبار مشکوک دشمن apocryphal داراي اعتبار مشکوک، ساختگي، جعلي pseudepigrapha نوشته هاوکتابهاي مشکوک الاعتباري که تاليف، انهارابنويسندگان نسبت ميدهد impeachable قابل اتهام، مشکوک، قاب ترديد unsuspected بري از سوظن، نا مشکوک، غير محتمل suspecta مظنون، مشکوک شدن، شک زده شدن precariously بطور ناپايداريا متزلزل، بطور مشکوک، بطورمخاطره اميز toss- up شيريا خط، مسئله مشکوک toss up شيرياخط، مسئله مشکوک uncertain نامعلوم، نامعين، مشکوک questionability ترديدپذير، قابل ترديد، مشکوک questionable ترديدپذير، قابل ترديد، مشکوک