معاش
معنی انگلیسی
bread livelihood sustenance
واژههای انگلیسی با این معنی
- family allowance مدد معاش، معاش اولاد، حق اولاد
- bread and butter وسيله معاش
- cannier داراي عقل معاش، ملاحظه کار، با احتياط
- canniest داراي عقل معاش، ملاحظه کار، با احتياط
- canny داراي عقل معاش، ملاحظه کار، با احتياط
- thriftily از روي صرفه جويي ياعقل معاش، با امساک
- potboil براي امرار معاش نويسندگي ياکارهاي هنري، مبتذل کردن.
- livelihood وسيله زندگي، معاش، معشيت
- subsistence allowance مد د، معاش
- ration allowance حق جيره، حق معاش، پول جيره
- domestic economy علم خانه داري، عقل معاش
- aviation pay فوق العاده پرواز، معاش هوايي، سختي خدمت هوايي
- ways and means طرق و وسايل انجام چيزي، تامين معاش.
- bread-and-butter در خور جواني، وابسته بکسب معاش، معمولي
- self subsistence اعاشه خود بخود، امرار معاش کننده در نفس خود.
- blue bark گزارش حرکت، تقاضاي هزينه سفر و معاش حرکت
- amateurism دوستاري، اشتغال هنر بخاطر ذوق نه براي امرار معاش.
- subsistence زيست، گذران، معاش
- thrift صرفه جويي، خانه داري، عقل معاش
- thriftiness صرفه جويي، خانه داري، عقل معاش
- thriftless ولخرج، مسرف، بي عقل معاش
- thriftessness ولخرجي، اسراف، نداشتن عقل معاش
- basic allowance شارژ انبار، سهميه اوليه، ضريب حقوقي
- maintenance نگهداري، تعمير، قوت