bread-and-butter
معنی فارسی
در خور جواني وابسته بکسب معاش معمولي همه جايي کسل کننده
معنی کامل و مثالها
/-'n but´ǝr/adj.
● وابسته به امرار معاش، وابسته به درآمد اساسی، ممر درآمد، سرچشمهی رزق و روزی
● اساسی، متعارفی، عادی، روزمره
a practical bread-and-butter education
یک آموزش عملی و اساسی
● نامهی تشکرآمیز (به ویژه به میزبان)