معالجه کردن معنی انگلیسی cure واژههای انگلیسی با این معنی pretreat قبلا معالجه کردن، از قبل بحث کردن. roentgenize بوسيله اشعه مجهول معالجه کردن. orthopaedics فن درست کردن اندامهاي ناقص معالجه ناخوشي، بي آنکه دارويي بکاربرند orthopedically فن درست کردن اندامهاي ناقص معالجه ناخوشي، بي آنکه دارويي بکاربرند orthopedics فن درست کردن اندامهاي ناقص معالجه ناخوشي، بي آنکه دارويي بکاربرند aromatherapy يک نوع معالجه کردن است براي رفع خستگي و هيجانات، به طريق ماساژ دادن بدن با روغنهاي خوشبو . psychanalyze روانکاوي کردن، بوسيله تجزيه وتحليل رواني معالجه کردن. treat رفتار کردن با، تحت عمل قرار دادن، بحث کردن در doctor پزشک، طبيب، حکيم orthopaedy فن درست کردن انامهاي ناقص، معالجه ناخوشي بي آنکه دارويي بکار برند