معشوق معنی انگلیسی flame beloved boyfriend fancy man love lover paramour sweetheart valentine واژههای انگلیسی با این معنی fancy man معشوق، مرديکه ازدرامدفاحشه خانه اي نان ميخورد joe معشوق، يار، نگار sweetheart معشوق يامعشوقه، دلبر، يار maecenas معشوق ادبيات و هنر masochism رضا بجفاي معشوق يا معشوقه، لذت بردن ار جفاي معشوق يا معشوقه masochistically رضا بجفاي معشوق يا معشوقه، لذت بردن ار جفاي معشوق يا معشوقه adonic جوان زيبايي که معشوق ونوس بود، معشوق دلارام، گل الاله soul mate محبوب، معشوق، دلبر. laddie پسربچه، معشوق Adonis جوان زيباياخودساز، معشوق دلارام، گلالاله luv عزيز، معشوق يا معشوقه، عزيزم plighted lovers دو تن دلداده، دو تن عاشق و معشوق، دونامزد casanova مرد زن باز، مردي که چند معشوق دارد، جئوواني کازانوا که در خاطرات خود شرح leman عاشق، فاسق، معشوق darling محبوب، عزيز، معشوق deary محبوب، عزيز، معشوق boyfriend دوست پسر، رفيق.، پسري که با دختر بيرون ميرود lover غاشق، دوستدار، فاسق