معما معنی انگلیسی Chinese puzzle conundrum crux enigma jigsaw puzzle question riddle واژههای انگلیسی با این معنی riddle معما، چيستان، معما گفتن (يا ساختن) conundrum معما، معماي جناسي، چيستان enigma معما، چيستان، لغز puzzle box جعبه معما oedipean زيرک در حل معما riddlingly بشکل معما يا چيستان poser پرسش دشوار، معما، چيز گيج کننده problem مسئله، معما، مشکل cruces چيستان، معما، مسئله دشوار crux چيستان، معما، مسئله دشوار chess problem مسئله شطرنج، معما logogriph چيستان، معما kluge راه حل، کليد معما puzzle لغز، چيستان، معما quandaries سرگرداني، گيجي، تحير quandary سرگرداني، گيجي، تحير