معمور معنی انگلیسی working واژههای انگلیسی با این معنی populated اباد، جمعيت دار، معمور populate اباد کردن، پر جمعيت کردن، معمور کردن squatter چمباتمه زن، قوزکن، اقامت گزين درزمين غير معمور.