معمولا
معنی انگلیسی
commonly generally mostly normally ordinarily popularly typically
واژههای انگلیسی با این معنی
- customarily معمولا، رسما، به روش هميشگي
- ordinarily معمولا، عاده
- usually معمولاً، غالباً، برحسب معمول
- GRAS مخفف: معمولا بي ضرر است
- branch cutoff ديواري است که معمولا در جهت عمود بر، ديوار سپري ساخته ميشود
- soft tooling ابزاري که ابعاد آن معمولا تا حد کمي، قابل تنظيم است
- tunnel lining پوشش داخلي تونل (معمولا سيماني است)
- reset key کليغي روي يک صفحه کامپيوتر که معمولا"، براي برگرداندن قسمت هاي يک کامپيوتر به، حالت قبل از اجرا شدن برنامه بکار مي رود
- clear air turbulence آشفتگي در آسمان فاقد ابر که معمولا در، ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در، نزديکي مسير خروج گازها ميباشد
- close corporation شرکتي با صاحبان سهام محدود که معمولا"، همين صاحبان سهام نيز مديريت و ساير امور، شرکت را بر عهده دارند
- diamonds شکل موجهاي ضربه اي که معمولا در جريان، خروجي راکتها بصورت لوزي هاي پشت سر هم، قابل مشاهده است
- alpenglow نور سرخفامي که معمولا پيش از برآمدن و، پس از غروب خورشيد در قله ي کوه هاي بلند، نمايان ميشود
- bulb angle جزء ساختماني که معمولا بعنوان ستون يا، پايه بکار ميرود و به شکل دايره اي يا، چند وجهي ميباشد
- battalia فرمان جنگ (معمولا با in و into ميامد)، بسيج دسته هاي نظامي ونيروهاي مسلح
- lexon پلاستيک پلي کربنات که معمولا شفاف است
- discharge indicator disc ديسک رنگي معمولا زرد يا قرمز براي نشان، دادن تخليه سيستم اطفاء حريق
- cleanup توپزن چهارم که معمولا قوي است (بيس بال)
- wet weight وزن خالص مايعاتي که معمولا هنگام کارکردن، وجود دارند
- palnut مهره نازکي معمولا از جنس فولاد پرس شده که، بمنظور افزايش ايمني و جلوگيري از شل، شدن مهره هاي معمولي روي آنها بسته ميشود
- ultra-high magnetic field معمولا ميدان مغناطيسي با شغت بيش از 100 ک
- commonly عموما، معمولا، بطورپست يا ارزان
- normally در حال عادي، معمولا، بطورعادي يا طبيعي
- currently بطورمتداول، معمولا
- vulgarly بطور عوامانه يا پست، معمولاً، از لحاظ توده