مفسر معنی انگلیسی analyst interpreter translator واژههای انگلیسی با این معنی paraphraser مفسر، شارح، تاويل کننده paraphrast مفسر، شارح، تاويل کننده scholiast مفسر، حاشيه نويس، شارح exegete مفسر exegetist مفسر image interpreter مفسر عکس، متخصص خواندن عکس هوايي transfer interpreter مفسر انتقال. expounder تفسيرکننده، مفسر، شرح دهنده commentator تفسيرنويس، مفسر، شارح glossographer تفسيرنويس، مفسر، شارح glossator تفسيرنويس، مفسر annotator حاشيه نويس، ياد داشت کننده، مفسر interpreter مترجم حضوري، مترجم زباني، ديلماج expositor شرح دهنده، شارح، بيان کننده glosser صيقل گر، پرداخت گر، مهره کش ROM BIOS سرنام عبارت "read-only memory basic input/output، " system، مجموعه روالهاي نرم افزاري است که به همراه