مفصل معنی انگلیسی arthro- circumstantial comprehensive detailed expansive extensive heartily hinge واژههای انگلیسی با این معنی detailed مفصل، تفصيلي، جزء به جزء acetabulum کاسه مفصل، حاق الفخه، کاسه ران حشره articulation مفصل بندي، تشکيل بند، تلفظ (شمرده) glene کاسه مفصل، چشمخانه، کاسه چشم choke joint مفصل چوکي diarthrosis مفصل متحرک، بندجنبنده gomphosis مفصل مرکوز steering swivel مفصل فرمان swivel joint مفصل گردان multiple cable joint مفصل انشعاب، موف انشعاب، اتصال کابل چند رشته اي ginglymus مفصل لولايي، بندلولايي toggle joint مفصل زانويي largo اهسته و مفصل، حرکت ازاد واهسته .، لارگو arthropod جانور مفصل دار amphiarthrosis مفصل نيمه متحرک، مفصل کم حرکت cable joint مفصل اتصال کابل، موف اتصال clamping sleeve مفصل مهار کننده arthropoda جانوران مفصل دار، بند داران balland-socket joint مفصل گلوله وگوده choke flange joint مفصل چوکي ال شکل enarthrosis مفصل گلوله وگوده baom joomok يک مفصل (تکواندو) joint resistance مقدار مقاومت مفصل arthropathy ناخوشي بند يا مفصل