مملکت معنی انگلیسی country state واژههای انگلیسی با این معنی paper standard پول رايج مملکت expellee افراد اخراجي از مملکت، اخراج شدگان يا تبعيد شدگان سياسي، تبعيدي cession of territory واگذار کردن اراضي مملکت ne exeat regno دستور عدم خروج از مملکت decentralism سيستم عدم تمرکز در اداره مملکت countries کشور، مملکت، ديار country کشور، مملکت، ديار eminent domain مالکيت مطلق دولت يا پادشاه يا رئيس، مملکت external operation عمليات خارجي، عمليات خارج از مملکت levee en masse سرباز گيري عمومي، عبارت است از مسلح شدن افراد يک مملکت، جهت مبارزه با دشمن پيش از رسيدن قواي warehousing system روشي که به موجب آن کالاهاي وارداتي بدون، پرداخت حقوق و عوارض گمرکي به مملکت وارد، و انبار مي شود و اين عوارض در موقع عرضه letter of recall نامه اي است که رئيس يک کشور به رئيس، کشور ديگر نوشته و از او تقاضاي مرخص، کردن سفيري را که کارش در مملکت