منقطع معنی انگلیسی patchy واژههای انگلیسی با این معنی coitus interruptus جماع منقطع batch type furnace کوره نوع منقطع batch patenting پاتنت کردن منقطع interrupted flashing light چراغ چشمک زن منقطع (دريايي) temporary marriage ازدواج موقت، متعه، نکاح منقطع disrupt ترکانيدن، سواکردن، گسيختن disruptor ترکانيدن، سواکردن، گسيختن