disruptor معنی فارسی ترکانيدن سواکردن گسيختن منقطع کردن واژههای دیگر با معنی «ترکانيدن» disrupt ترکانيدن، سواکردن، گسيختن chip خرده چوب، خاشاک، ترکانيدن detonate با صدا دررفتن، با صدا ترکيدن، ترکانيدن split شکافتن، شکستن، دو نيم کردن feather پر، پروبال، ريش