feather
معنی فارسی
پر پروبال ريش برامدگي جامه لباس ترکانيدن سنگ
معنی کامل و مثالها
/feth´ǝr/n., vt., vi.
● پر
this bird has white feathers
این پرنده پرهای سفید دارد.
● پردرآوردن، از پر پوشیده شدن
● (پر یا هرچیز پرمانند که به ته پیکان و تیر میزنند تا پرواز آن بهتر شود) پرپیکان، تیرپر
● هرچیز پرمانند، پرسان، پرسانه، پره
● (قدیمی ـ جمع) پروبال، قیافه و لباس، سر و وضع
● پردار کردن، پرزدن (به چیزی)، پرسانهدار کردن، پردهدار کردن
Indians feathered their arrows
سرخپوستان به پیکانهای خود پر میزدند.
they had feathered the fringes of their hats
آنان حاشیهی کلاههای خود را با پر آراسته بودند.
● (لبهی تخته یا صفحه یا پروانه و غیره را) نازک کردن، پخ کردن، تیزلبه کردن
● (در نجاری و فلزکاری و غیره) با زبانه به هم وصل کردن، گوهدار کردن
● (هواپیما و هلیکوپتر) جهت پروانه را عوض کردن
● پردار، پرآکند
a feather pillow
متکای پر
* feather in one's cap
کار درخشان، سابقهی خوب، افتخار
passing the exam was a great feather in her cap
قبول شدن در امتحان برای او افتخار بزرگی بود.
* feather one's nest
با استفاده (یا سو استفاده) از وضع پولدار شدن، حیف و میل کردن
* in feather
پردار، پر پر
* in fine feather
در وضع خیلی خوب، سالم و سرحال، سر و مر و گنده
* birds of a feather / fly together
کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز
تعریف انگلیسی
- the light horny waterproof structure forming the external covering of birds “Substance Meronyms: keratin, ceratin, melanin”
- turning an oar parallel to the water between pulls
- join tongue and groove, in carpentry “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
- cover or fit with feathers “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
- turn the paddle; in canoeing “Verb Frames:” “Somebody ----s”
- turn the oar, while rowing “Verb Frames:” “Somebody ----s”
- grow feathers “The young sparrows are fledging already” “Verb Frames:” “Something ----s”
مترادفها
noun
1. Plume.
2. Kind, nature, species.