too
معنی فارسی
پر ، :زياد ، بيش از حد لزوم ،
انقدر.......که نمي توان ، نيز ، هم
معنی کامل و مثالها
/tōō/adv.
● هم، نیز، همچنین، همینطور
me too
من هم همینطور
it may cause illness too
ممکن است منجر به بیماری نیز بشود.
he learned Arabic well, and quickly too
عربی را خوب آموخت و همچنین با سرعت.
I will die too
من هم خواهم مرد.
this too will pass
این نیز بگذرد.
she can dance and sing too
او میتواند برقصد و آواز هم بخواند.
● بیش از حد، زیاده، زیادی، خیلی
the water is too cold for swimming
آب برای شناکردن خیلی سرد است.
the weather is too hot today
امروز هوا زیادی گرم است.
too much speed causes accidents
سرعت بیش از حد موجب تصادف میشود.
don't talk too loudly, the baby will wake up
خیلی بلند حرف نزن بچه بیدار میشود.
Parviz drank too much
پرویز زیادی مشروب خورد.
● زیاد، بسی، فراوان، بسیار، خیلی
thanks for all your help, you've been too kind to me
از کمکهای شما سپاسگزارم شما خیلی به من مهربانی کردهاید.
I am not feeling too well today
امروز حالم زیاد خوب نیست.
she won't be too happy to see you
از دیدن تو زیاد خوشحال نخواهد شد.
* all too
بسیار، خیلی
I remember it all too well
به خوبی آن را به خاطر دارم.
* too little
(مقدار) بسیار کم، خیلی کم
* too many cooks spoil the broth
آشپز که دو تا شد آش شور میشود
* too much
(مقدار) بسیار زیاد، خیلی زیاد، زیادی
تعریف انگلیسی
- to a degree exceeding normal or proper limits “too big” “Derived from adjective: excessive (for: excessively)”
- in addition “he has a Mercedes, too”
مترادفها
adverb
1. Overmuch, over.
2. Also, likewise, moreover, in addition.