منکوب معنی انگلیسی subject واژههای انگلیسی با این معنی priest ridden زير نفوذ کشيشان قرار گرفته منکوب کشيشان kaput کاملا شکست خورده، منکوب، ازکارافتاده . downtrodden زير پالگد مال شده، منکوب شده . subduer مطيع کننده، منکوب کننده . housebroken مودب، با ادب، حيوان تربيت شده pt down نوشتن، کنار گذاردن، خوار وخفيف کردن