موازنه کردن معنی انگلیسی cancel counterbalance counterpoise واژههای انگلیسی با این معنی equilibrate موازنه کردن، بحال تعادل دراوردن يادرامدن equiponderate هم وزن بودن (با)، موازنه کردن (با)، هم وزن کردن compensate پاداش دادن، عوض کردن، موازنه کردن با stabilization تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن stabilize تثبيت کردن، بيک پايه نگاه داشتن، بحالت موازنه درآوردن