موانع
معنی انگلیسی
impedimenta
واژههای انگلیسی با این معنی
- barrier plan طرح موانع
- impeachments of inheritance موانع ارث
- impediments to inheritance موانع ارث
- impeachments to marriage موانع نکاح
- impediments to marriage موانع نکاح
- obstacle course ميدان موانع
- trade barriers موانع تجاري
- economic friction موانع اقتصادي، اصطکاک اقتصادي
- barrier spacing فاصله بين موانع، مرزبندي کردن
- barrier tactics فن استفاده از موانع، تاکتيک تهيه موانع
- obstacle race مسابقه دو با پرش موانع
- reduction of road از بين بردن موانع جاده
- steeplechase اسب دواني يا پرش از موانع، (دربيرون شهر) غشه پياده با عبور از موانع
- hurdle-race اسب دواني با پرش از موانع
- obstacle-race مسابقه دو با پرش از موانع
- barrier material مواد لازم براي ساختن موانع
- obstruction guard ميله جلو لوکوموتيوکه موانع را از روي، ريلهاپس ميزند
- wire roll نوعي سيم خاردار تاشو براي ساختن موانع، ضد مکانيزه
- clearance برداشتن مانع، رفع موانع، واريزي
- barrier inspection بازديد کنار جاده، بازديد از موانع
- barrier patrol ناو گشتي سد کننده، گشتي مامور موانع
- snag boat کشتي بخاري کوچک که با ان بستر رودخانه هارا، از موانع پاک مي کنند
- barrier forces نيروهاي مامور سد کردن راه دشمن، نيروهاي حفاظت از موانع
- impedimenta چيزهاي دست و پا گير، بنه سفر، موانع