مورد معنی انگلیسی case instance item object subject واژههای انگلیسی با این معنی instance مورد، نمونه، تقاضا special case مورد ويژه، مورد خاص يا استثنايي myrtle berry مورد دانه، حب الاس louche مورد سوظن، نامانوس myrtaceae تيره مورد schreber case مورد شربر objcetionable مورد ايراد، قبيح، ناشيسته . case analysis تحليل مورد case study مورد پژوهي liable to prosecution مورد تعقيب subject of hire مورد اجاره favoured مورد مساعدت، التفات يافته، طرف توجه object of transaction مورد معامله target profit سود مورد نظر، سود مطلوب utilized مورد استفاده، داير sweeney (در مورد اسب)، از کار افتادگي يا فلج عضلات کتف، فلج agenda مواد مورد بحث، مواد دستور جلسه، آداب نماز persona grata شخص مورد قبول، عنصر مطلوب object point سمت مورد توجه، مقصد lime requirement آهک مورد نياز target price قيمت مورد نظر unnecessary roughness خشونت بي مورد shebang امر مورد علاقه، کار، ابتکار availabe time زمان مورد قبول