موزیک
معنی انگلیسی
music
واژههای انگلیسی با این معنی
- chamber-music موزيک اطاقي، موزيک سالوني
- ragtime موزيک ضدضرب
- bandmaster رئيس دسته موزيک
- string band دسته موزيک سازهاي سيمي
- sound off فرمان موزيک را شروع کنيد، فرمان مارش کوتاه
- music mistress بانويي که موزيک ياد ميدهد، معلمه موسيقي
- bandwagon عرابه ء دسته ء موزيک سيار.، هوادار برنده، جزو دسته ي موفق و محبوب
- tzigane وابسته به کوليهاي مجار يا موزيک آنها، کولي مجاري، قبطي مجارستاني
- band shell جايگاه دسته موزيک که عقب ان بشکل صدف، مقعر بزرگي است.
- opera نمايشي که بخش عمده آن از شعرو موزيک درست، شده باشد، اپرا
- music موسيقي، موزيک فن، نغمه پردازي
- indiental music ساز و اوازي که با نمايشي همراه باشد، موزيک همراه
- larghetto اهنگ ملايم، موزيک ملايم، حرکت ملايم.
- drum majorette زني که رهبر طبالان است، پيرو موزيک.
- waltz والس : رقص سه ضربي، موزيک براي رقص سه ضربي
- bandstand سکوي مسقف شده اي که دسته هاي نظامي و، دسته هاي موسيقي در آنجا موزيک مينوازند.
- matinee نمايش بعداز ظهر، جشن بعداز ظهر، موزيک بعداز ظهر