موضع معنی انگلیسی bearing emplacement footing locality position spot stance station واژههای انگلیسی با این معنی lodgment موضع، موقعيت، پاسگاه attack position موضع تک firing position موضع تير، موضع آتش، وضعيت تيراندازي assumed position موضع فرضي، موضع فعلي، موضع اشغال شده فعلي battle position موضع نبرد، محل ناو در دريا primary position موضع اصلي، موضع ابتدايي topographer موضع نگار، نقشه بردار alternate position موضع يدکي، موضع فرعي secondary position موضع يدکي، موضع فرعي occupation of position اشغال موضع، اشغال موضع کردن defense position موضع دفاعي، موضع پدافندي delay position موضع تاخيري، موضع مخصوص اجراي عمليات تاخيري covered position موضع پوشيده، محوطه تحت پوشش، موضع مخفي supplementary position موضع تکميلي، موضع يدکي selection of position انتخاب موضع inposition مستقر در موضع، به موضع رفتن blocking position موضع سد کننده switch position موضع رابط دفاعي، موضع دفاعي بينابين key position موضع حساس و مهم، شغل حساس localization of function موضع يابي کارکرد standfast موضع ثابت و مستحکم، وضع پايدار position light علايم نشان دهنده موضع، چراغ راهنماي مسير يا محل موضع block house موضع مستحکم (حاوي سنگر توپخانه) hip shoot تيراندازي غير مترقبه با اشغال موضع، ناگهاني، تير سريع