مکزیکی معنی انگلیسی Mexican واژههای انگلیسی با این معنی Mexican مکزيکي، اهلمکزيک، رجوع شود به Nahuatl tortilla نان ذرت مکزيکي. tejano تگزاسي مکزيکي تبار، مکزيکي اهل تگزاس pulque عرق صبر زرد مکزيکي. wetback مهاجر فراري مکزيکي. charreada سواري مکزيکي اسب وحشي jacal کلبه سقف پوشالي مکزيکي، چپر. Chicano شهروند امريکايي مکزيکي تبار bracero کارگر کشاورزي مکزيکي که به طور موقت، براي کار کشاورزي به ايالات متحده ميرود burrito غذاي مکزيکي مشتمل بر ناني که دور گوشت، و پنير و لوبيا پيچيده اند، بوريتو greaser روغن زن، مکزيکي يا اسپانيولي امريکايي jacamar (ج.ش)، پرندگان منقار دراز برزيلي و مکزيکي که از، حشرات تغذيه مي کنند. jacana (ج.ش)، پرنده پا دراز و پنجه بزرگ مکزيکي که در اب، راه ميرود. Chile فلفل قرمز، چيلي، انواع فلفلهاي امريکايي که در آشپزي chili فلفل قرمز، چيلي، انواع فلفلهاي امريکايي که در آشپزي