نارس معنی انگلیسی abortive callow embryonic immature premature unripe young واژههای انگلیسی با این معنی sophomoric نارس، کم عمق.، کمتجربه immature نارس، نرسيده، رشد نکرده unripe نارس، کال، نابالغ inaccessible دست نارس، غير قابل دسترسي، نارسيدني unreachable دست نارس، غير قابل دسترسي، نارسيدني undersocialized نارس اجتماعي hematoblast گويچه قرمز نارس خون، پلاکت هاي خوني. green corn ذرت هندي که نارس بکار طبخ ميايد. peaty داراي زغال سنگ نارس مانندزغال نارس turbary جايي که زغال سنگ نارس يا مواد گياهي، سوختني از آن بدست مي آيد vegetable colic قولنجي که از خوردن ميوه نارس دست ميدهد jejune بيهوده، نارس، تهي embryonic جنيني، نارس، ناقص crude خام، نارس، ناتمام unprocessed خام، نارس، ناتمام callow پر در نياورده، نارس، خام grcen wine شراب تازه، شراب نارس nubbin ميوه ناقص، ميوه نارس.، هر چيز کوچک و ناقص inapproachable نزديک نشدني، ديرياب، دست نارس peat مواد گياهي پوسيده که تا اندازه اي زغال شده، باشد، زغال نارس abort بچه انداختن، سقط كردن، نارس ماندن abortion سقط جنين، بچه اندازي، سقط نوزاد نارس يا رشد نكرده