نثر معنی انگلیسی prose واژههای انگلیسی با این معنی prose نثر، سخن عاري از لطافت، سخن بيروح prose poem نثر مسجع proseman نثر نويس prose work ديوان نثر، ديوان منثور prosateur نثر نويس. prosify تبديل به نثر کردن، بطور کسل کننده نوشتن، نثر نوشتن logographer مورخ نثر نويس يوناني پيش از زمان، herodotus يوناني که پيشه اش نطق بود prose idyl شرح منظره يا رويدادي از زندگي به نثر anthological گلچين ادبي، منتخبات نظم (و نثر)، ه نگ anthologies گلچين ادبي، منتخبات نظم (و نثر)، ه نگ anthology گلچين ادبي، منتخبات نظم (و نثر)، ه نگ operetta اپراي کوچک، اپرايي که نظم و نثر در آن بهم آميخته است metaphraze ترجمه لفظي، نقل عبارتي، نثر کردن stich يک سطر، يک سطر شعر، يک سطر نثر