نزدیک به
معنی انگلیسی
almost near toward
واژههای انگلیسی با این معنی
- cephalo نزديک به سر
- parotid نزديک به گوش، بناگوشي
- parotic نزديک به گوش
- draw on نزديک شدن (به)، باعث شدن، متصل شدن
- close with نزديک شدن به دشمن، اخذ تماس با دشمن، درگير شدن با دشمن
- subdeb دختر نزديک به بلوغ، در سنين بيش از بلوغ، وابسته به اين دوران
- ovoid (نزديک به) تخم مرغي، جسم تخم مرغي
- approach line خط نزديک شدن به ساحل، خط تقرب به دشمن، خط مسير فرود
- myopic وابسته به نزديک بيني، نزديک بين
- pinning position نزديک به ضربه شدن (کشتي)
- front-court زمين نزديک به ديوار يا تور
- proxinal نزديک به تنه يا خط مياني بدن
- peri- پيشونديست به معني نزديک و اطراف، به معني پيشوند، ( -para) مراجعه فرمائيد.
- best gold تيري که نزديک به نشان اصابت کرده، تيري که نزديک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
- lagune جاي کم گود در دريا نزديک به کرانه، مرداب، درياچه
- close in security برقراري تامين در نزديک شدن به دشمن، تامين تقرب به دشمن
- pole sitter راننده نزديک به نرده داخلي در مسير، (اتومبيل راني)
- shot group گروه گلوله هايي که نزديک هم به هدف، خورده باشند
- petrosal وابسته به يا نزديک به استخوان خاره
- half volley پرتاب نزديک به توپزن که بيدرنگ پس از، بلند شدن ضربه مي خورد (کريکت)، ضربه بلافاصله پس از تماس توپ با سطح
- gain ground ضربه با پا به اميد بل گرفتن آن نزديک، دروازه حريف، پيشروي شمشيرباز بسوي حريف
- bear in تمايل اسب به نزديک شدن به جانب کناره، مسير يا نرده ها
- range alongside نزديک کردن ناو به ناوي ديگر (دريايي)
- terrain avoidance ممانعت خودکار هواپيما از نزديک شدن به، زمين، اجتناب خودکار هواپيما از برخورد