نسب معنی انگلیسی birth derivation descent genealogy lineage واژههای انگلیسی با این معنی parentage نسب، اصل، دودمان descent نسب، نژاد، نزول linage نسب theogony نسب نامه ارباب انواع morgantic marriage ازدواج مرد عالي نسب با زني از طبقه، دانيه stirps نژاد، نسب، دودمان genealogies شجره، نسب، دودمان genealogy شجره، نسب، دودمان lineage دودمان، نسب، شجره pedigree شجره، نسب نامه، دودمان stemma شجره، نسب نامه، دودمان genealogical tree شجره نامه، نسب نامه herd-book نژادنامه برخي جانوران همچون گاو وخوک، نسب نامه حيواني matriarchy رياست و نفوذ زن در خاندان، اولويت زن درحساب نسب paternity پدري، بستگي ازسوي پدر، نسب parentela خويشاوندان، خويشي، نسب gender tree شجره نامه، سلسه دودمان، نسب نامه august بزرگ، عظيم، عالي نسب matronymic مادر نامي، اسم مشتق از طرف مادر، نسب مادري. ascriptive وابسته به اجتماع که در آن مقام و منزلت، وابستگي، به چيزهايي مثل نسب و سن و نژاد دارد special bastard حرامزاده ويژه، هر گاه پدر و مادر طفلي که حرامزاده بوده، بعدا" ازدواج کنند نسب او صحيح خواهد بود bloodline دودمان، تبار، زاد ancestries دودمان، تبار، زاد ancestry دودمان، تبار، زاد