نقل معنی انگلیسی account narration relation story واژههای انگلیسی با این معنی quotation نقل، ذکر، ايراد narrative نقل، روايت، داستان narration نقل، روايت، حکايت comfit نقل، شيريني sugarplum نقل، شيريني storied نقل شده، حکايت شده، روايت شده recount نقل کردن، بر شمردن، يکايک گفتن quote نقل کردن، ايرادکردن sugared almond نقل بادام، يابادام سوخته kissing comfit نقل خوشبو، شيريني معطر nougat نقل بادام، بادام عسلي relater نقل کننده، بازگو گر. misquote غلط نقل کردن، بد نقل قول کردن citable قابل نقل قول، قابل ذکر. misquotation نقل قول غلط. quotation mark نشان نقل قول.، علامت نقل قول (يعني اين علائم "). quot مخفف: نقل قول redeployment نقل و انتقال. forwarding agent عامل حمل و نقل، واسطه حمل و نقل shipping company شرکت حمل و نقل، شرکت کشتي راني direct quota tion نقل قول مستقيم، نقل عين گقته carriage of goods حمل و نقل کالا carring rope طناب حمل و نقل air line حمل و نقل هوايي، خط مستقيم هوايي، سرويس هوايي