نمودن
معنی انگلیسی
look ring seem show
واژههای انگلیسی با این معنی
- dost نمودن، کردن، گذرانيدن
- doth نمودن، کردن گذرانيدن، انجام دادن
- seem نمودن، بنظرامدن
- fanaticize تعصب نمودن، تعصب بخرج دادن، متعصب نمودن
- qcheck برسي نمودن، بصورت ساده بيان نمودن
- authorise مجاز نمودن، اختيار دادن
- numeralization عددي نمودن
- adding علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن
- adds علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن
- totted علاوه نمودن، افزودن، اضافه کردن
- complementing تکميل نمودن، متمم نمودن
- allott تعيين نمودن، تايين وقت
- porting درگاهي نمودن
- microjustification ريزتراز نمودن
- dploying غير قطبي نمودن، دوتايي نمودن
- digitizing ديجيتالي نمودن
- price fixing ثابت نمودن قيمت
- cornering the market قبضه نمودن بازار، خريد کلي و يکجاي، کالاهاي بازار
- sign a waiver قبول اغماض نمودن
- animalize جانور (خوي) نمودن، حيواني کردن، شهواني کردن
- globalization بصورت جهاني نمودن
- frequency stabilization پايدار نمودن فرکانس
- arraign احضار نمودن (بمحکمه)، تعقيب کردن، متهم کردن
- alphanumeric sort مرتب نمودن الفبا عددي