نوشته معنی انگلیسی dictum down logue _ writing record transcript واژههای انگلیسی با این معنی inscription نوشته، کتبيه، خط paper work نوشته، کار روي کاغذ، کار نوشتني papeteries نوشته، نوشتافزار. writen نوشته written نوشته incriptional نوشته اي، کتيبه اي، خطي inscriptive نوشته اي، کتيبه اي، خطي hierogram نوشته قدس cryptograph نوشته رمزي، رمز amphigory نوشته ي چرند، نوشته ي بي سروته، لاطائل callout نوشته راهنما hic jacet نوشته روي گور، خط روي گور petrograph نوشته روي سنگ، سنگ نوشت poison pen نوشته غرض الود، نامه بي امضاء وتوهين اميز. psychogram پيام نوشته روح micrographic ريز (نوشته) خرد imperscriptible فاقد اجازه نوشته triglot به سه زبان نوشته شده superscript بالا (ي خط) نوشته شده accounting package بسته پيش نوشته حسابداري cryptanalyze نوشته رمزي را کشف کردن. pornograph نوشته ها و عکس هاي رکيک stereograph نوشته ياتصوير برجسته نما، برجسته نما کردن. autographic نوشته شده با دست خود مصنف، دستخط مولف