هر یک
معنی انگلیسی
a an any one each either whichever
واژههای انگلیسی با این معنی
- apiece هر يک، دانه اي
- ea مخفف: هر يک، هر کدام، هر
- tricentennial هر سه قرن يک بار، هر سيصد سال يک بار، سيصد ساله
- septuplet هر يک از هفت قلوها، هفت قلو، دسته يا سري هفتتايي
- quindecennial هر پانزده سال يک بار، پانزدهه، به مدت پانزده سال
- ramet هر يک از اعضاي يک تاگ
- sheerlegs هر يک از دو تکه ي قيچي، تيغه ي قيچي
- tarot هر يک از 22 ورق عکسدار، تارو
- baseman هر يک از سه زمين پاسدار
- base circle هر قسمت اريب از يک سيلندر، دايره مبنا
- pool ball هر يک از گويهاي رنگي اسنوکر
- antimere هر يک از دو بخش يا اندام متقارن، جفت اندام
- running title عنوان کوچک هر يک از صفحات کتاب.
- plympic games بازيهاي المپيک (هر 4 سال يک بار)
- arthromere هر يک از بندهاي بدن جاندار بندپاي، بنداندامه
- curtis cup جام بين المللي گلف (هر دو سال يک بار، بين شش تيم زنان انگليسي و امريکايي)
- adenovirus هر يک از ويروسهايي که موجب بيماريهاي، تنفسي، ميشوند
- simultaneous foul خطاي متقابل در يک لحظه و اخراج هر دو، بازيگر
- arytenoid وابسته به هر يک از دو غضروف پشت حنجره، آريتنوييد، وابسته به هر يک ازعضلات حنجره
- bit mapped screen يک صفحه نمايش که در آن هر سلول تصويري، مي تواند در ارتباط با مکاني از حافظه RAM، قرار گيرد
- zeeman پديده اي که در آن هر يک از طيفهاي خطي، با عبور از ميدان مغناطيسي به دو يا چند، جزء تجزيه ميشوند
- trivial segmentation ذخيره شدن هر قلم داده در يک قطعه مجزا
- blueline هر يک از دو خط آبي که موازي خط گلاند و، زمين، را به سه بخش تقسيم ميکنند .
- hand-inhand poition رقص در حالتي که بدن هر دو رقصنده به يک، سمت است (اسکيت)