هرمی
معنی انگلیسی
pyramidal
واژههای انگلیسی با این معنی
- pyramidal هرمي، اهرام مانند
- pyramidical هرمي.
- bipyramidal دو هرمي
- pyramidalization هرمي شدن
- pyramidal area ناحيه هرمي
- pyramidal structure ساختار هرمي
- pyramidal tracts رشته هاي هرمي
- extrapyramidal system دستگاه برون هرمي
- acrocephalia جمجمه ء هرمي شکل.
- acrocephaly جمجمه ء هرمي شکل.
- obelisk ستون هرمي شکل سنگي
- trigonal bipyramid دو هرمي مثلث القاعده
- extrapyramidal motor system دستگاه حرکتي برون هرمي
- acrocephalic داراي جمجمه ء هرمي شکل.
- square pyramidal molecule مولکول هرمي مربع القاعده
- trigonal bipyramidal molecule مولکول دو هرمي مثلث القاعده
- pinnacle برج کوچک مخروطي يا هرمي در سقف عمارت، کنگره، نوک
- caban طرز قرار گرفتن پايه ها بصورت هرمي براي، نگه داشتن بال بالاي بدنه
- zikkurat (درمعماري بابلي هاي قديم)، برج بلند و طبقه هرمي شکل پلکان دار، زيگورات.
- zikyrat (درمعماري بابلي هاي قديم)، برج بلند و طبقه هرمي شکل پلکان دار، زيگورات
- zoisite سنگ معدن، داراي بلورهاي هرمي شکل مرکب از سليکات، قليايي وا لومينيومي.
- pagoda بنکده، بتکده هندي يا چيني يا ژاپوني، برج هرمي
- ziggurat هرم پله دار، زيگورات، برجبلند و طبقه ء هرمي شکل پلکاندار
- needle سوزن، ميل، قلم