هزینه کردن معنی انگلیسی expend واژههای انگلیسی با این معنی cost minimization حداقل کردن هزينه cost allocation تخصيص هزينه، سرشکن کردن هزينه shell out پرداختن، هزينه چيزي را قبول کردن. exclusion principle اصل مستثني کردن (معيار تشخيص کالاهاي، عمومي از غير عمومي)، اگر بتوان مانع cost center قسمت هزينه در يک موسسه، واحدي در يک موسسه که وظيفه اش تعيين، قيمت کالا از طريق توزيع و سرشکن کردن fellowship رفاقت، دوستي، هم صحبتي outlay مبلغ سرمايه گذاري شده، خرج، بيرون گستردن charge تصدي، عهده، گماشتگي reimburse پرداختن، جبران کردن، هزينه (کسي) را پرداختن subsidize کمک هزينه دادن، کمک خرج دادن به، تشويق کردن suspension of vouchers برگرداندن اسناد هزينه، معلق کردن اسناد