هشدار معنی انگلیسی alarm alert caution caveat exhortation eye-opener lookout warning notice portent واژههای انگلیسی با این معنی advisory signal علامت هشدار، علامت يادآوري کننده alarm reaction واکنش هشدار alarm calls فريادهاي هشدار warning radar رادار هشدار دهنده alert box پنجره يا جعبه هشدار warning cries فريادهاي هشدار (در حيوانها) annuncing اخطار دادن، هشدار دادن، خبر کردن exhortatory پندآميز، وابسته به برحذر داري يا هشدار دهي، ايزانشي diver's flag پرچم قرمز با نوار سفيد روي قايق براي، هشدار به قايقرانان تا از منطقه غواصي، دور شوند blockbusting دلال معاملات ملکي که به مالکان محل به، خصوصي، هشدار ميدهد که به زودي سياهپوستان در آن