annuncing معنی فارسی اخطار دادن هشدار دادن خبر کردن واژههای دیگر با معنی «اخطار دادن» serve notice on اخطار کتبي دادن به whip شلاق، راننده گردونه چنداسبه، اخطار براي حضور در موقع راي دادن whipt شلاق، راننده گردونه چنداسبه، اخطار براي حضور در موقع راي دادن notified آگاهي دادن، اعلام کردن، اخطار کردن notifies آگاهي دادن، اعلام کردن، اخطار کردن notify آگاهي دادن، اعلام کردن، اخطار کردن portend از پيش خبر دادن، پيشگويي کردن، حاکي بودن از announce آگهي دادن، اعلان کردن، اعلام کردن