whipt معنی فارسی شلاق ، راننده گردونه چنداسبه ، اخطار براي حضور در موقع راي دادن واژههای دیگر با معنی «شلاق» lash شلاق، تسمه، ضربه whiplash شلاق، هرچيزي شبيه شلاق، ضربه يا تکانشلاقي whip شلاق، راننده گردونه چنداسبه، اخطار براي حضور در موقع راي دادن knout شلاق، تازيانه، قنوط (روسي) horsewhip شلاق، قمچي، شلاق زدن flagellum شلاق، تازيانه، ليف جنبنده lash vt شلاق زدن، زدن، هجو کردن flog شلاق زدن، تازيانه زدن، باشلاق راندن flagellate شلاق زدن، تازيانه زدن، داراي ريشه هاي ليفي ياشلاقي flagellation شلاق زني، تازيانه زني، عکس تازيانه زدن عيسي