lash vt معنی فارسی شلاق زدن زدن هجو کردن سرزنش کردن انداختن با تسمه بستن بستن واژههای دیگر با معنی «شلاق زدن» flog شلاق زدن، تازيانه زدن، باشلاق راندن flagellate شلاق زدن، تازيانه زدن، داراي ريشه هاي ليفي ياشلاقي wallop شلاق زدن wale برآمدگي که در اثر زدن چوب يا شلاق روي بدن پيدا، مي شود، خط انداختني cartwhip شلاق کاري، شلاق زدن، تنبيه کردن taws تازيانه چرمي، شلاق زدن. larrup کتک حسابي زدن، خوب شلاق زدن belabor امدن و رفتن، با دقت روي چيزي کار کردن، شلاق زدن cat گربه، جانوري ازخانواده گربه مانند شيروپلنگ، شلاق زدن lather کف صابون، کف يا عرق اسب، شلاق زدن