دیکشنری فارسی

flog

معنی فارسی

شلاق زدن تازيانه زدن باشلاق راندن برتري جستن از مغلوب کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/fläg, flôg/vt.

(با تازیانه یا چوب یا تسمه) زدن (برای تنبیه)، شلاق زدن، تازیانه زدن، فلک کردن

in the past they used to flog students

در گذشته شاگردان را چوب می‌زدند.

(انگلیس - خودمانی) فروختن، قالب کردن به، انداختن به

تعریف انگلیسی

verb
  1. beat severely with a whip or rod “The teacher often flogged the students” “The children were severely trounced” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody” “They want to flog the prisoners”
  2. beat with a cane “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody” “They want to flog the prisoners”

مترادف‌ها

verb active
Beat, lash, whip, thrash, drub, scourge, flagellate, castigate, chastise.

واژه‌های دیگر با معنی «شلاق زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن