دیکشنری فارسی

flagellum

USflə'dʒeləm

معنی فارسی

شلاق تازيانه ليف جنبنده

معنی کامل و مثال‌ها

/flǝ jel´ǝm/n., pl.

تازیانه، شلاق

(جانور شناسی و زیست شناسی - برجستگی یا باله‌ی تازیانه مانند در برخی ترکیزه‌ها و سلول‌ها که به آنها تحرک می‌دهد) تاژک، شاخک آنتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. a whip used to inflict punishment (often used for pedantic humor)
  2. a lash-like appendage used for locomotion (e.g., in sperm cells and some bacteria and protozoa)

واژه‌های دیگر با معنی «شلاق»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن