هفت
معنی انگلیسی
seven
واژههای انگلیسی با این معنی
- seven هفت
- heptahedral هفت رو، هفت سطحي
- septilateral هفت بر، هفت پهلو
- handgun هفت تير، تپانچه، پارابلوم
- heptad هفت چيز، چيزهاي هفت گانه، سبعه
- heptagon هفت گوش، هفت گوشه، هفت ضلعي
- septangle هفت گوش، هفت گوشه، هفت ضلعي
- haphtara هفت آرا
- knotgrass هفت بند
- knotweed هفت بند
- polygonum avicular هفت بند
- silver bronze هفت جوش
- septangular هفت گوشي، هفت گوشه اي
- heptagonal هفت گوشه، هفت پهلو
- heptamerous هفت بخشي، هفت جزئي
- septempartite هفت جزئي، هفت گانه
- heptangular هفت گوشه، هفت گوش
- heptaphyllous هفت برگه، هفت برگ
- hepatagonal هفت ضلعي
- heptastich هفت بيتي
- septifolious هفت برگه
- septuple هفت برابر، هفت برابر کردن، هفت برابر شدن
- sevenfold هفت برابر، هفت لا
- heptasyllabic هفت هجائي