هم اندازه معنی انگلیسی commensurate isometric true واژههای انگلیسی با این معنی isopod جانوري که هفت جفت پاي هم اندازه دارد commensurable متوافق، هم اندازه، هم پيمانه isometeric contraction انقباض هم طول، انقباض هم اندازه commensurate متناسب، برابر، هم اندازه commensuration متناسب، برابر، هم اندازه musub duchi موسوب داچي، ايستادن بگونه ايکه پاشنه پاها، به هم چسبيده و پنجه ها به اندازه 45 درجه incommensurability گنگي، اصم بودن، تباين fount چشمه، منبع، مخزن symmetrical همسنج، متقارن، قرينه cadenced وزن، آهنگ، تاب commensurability توافق، قابليت قياس، قابليت اندازه گيري stack up روي هم انباشتن، جمع کردن، اندازه گرفتن. equidistant بيک اندازه دور، هم مسافت، هم فاصله floor length هم کف، اندازه کف، رسيده بکف.