دیکشنری فارسی

stack up

معنی فارسی

روي هم انباشتن جمع کردن اندازه گرفتن.

تعریف انگلیسی

verb
  1. arrange into piles or stacks “She piled up her books in my living room” “Something ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something PP”

واژه‌های دیگر با معنی «روي هم انباشتن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن