هم پایه معنی انگلیسی co-ordinate coordinate equal واژههای انگلیسی با این معنی compeer هم پايه، همدوش، قرين coordinate هم پايه، همرتبه، مختصه polyisotopic داراي چند هم پايه، داراي چند ايزوتوپ. coequal برابر، هم پايه، همدوش marchioness زن مارکيس، زني که با با زن مارکيس هم پايه شد classmate همدسته، هم طبقه، هم پايه cadenced وزن، آهنگ، تاب interplane strut پايه هايي که دو بال هواپيماهاي دوباله، را به هم متصل ميکند