همه چیز
معنی انگلیسی
all everything omni-
واژههای انگلیسی با این معنی
- everything همه چيز، هرچيز
- unscrupulous بي همه چيز، بي مرام، فاقداصول يامرام اخلاقي
- omnivorous همه چيز خور، گياه خوار گوشت خوار، همه چيز خوان
- omniscient همه چيز دان، داناي کل، عالم کل
- pansophical همه چيز دان
- nihilist منکر همه چيز، منکر هستي، انقلابي افراطي که با همه اوضاع مخالف بود
- ominscience همه چيز داني، دانش بي پايان، علم لايتناهي.
- pansophism همه چيز داني، دانش مطلق
- nihilism انکار همه چيز، انکار هستي
- nihilistic انکار همه چيز، انکار هستي
- omnific همه چيز آفرين، خالق کل
- omnipotent توانا بر همه چيز، همه چيز توان، قادر مطلق
- all is vanity همه چيز باطل است
- editIS VANITY همه چيز باطل است
- hodgepodge خوراک همه چيز درهم، چيز درهم وبرهم.
- omnipotence توانايي بر همه چيز، قدرت مطلق
- mishmash خوراک همه چيز در هم، آميزش مخلوط، چيز درهم برهم
- omnivora جانوران همه چيز خور
- omnicompetent داراي صلاحيت در همه چيز
- weisenheimer کسيکه معلومات سطحي در همه چيز دارد.
- wisenheimer کسيکه معلومات سطحي در همه چيز دارد.
- omnivore جانور همه چيز خور (چون خوک و اسب آبي)
- negationist کسيکه عادت دارد همه چيز را انکار يا تکذيب، کند، انکاري
- miscreant (آدم) بي وجدان، (آدم) بي همه چيز، بي دين