وابسته به خون معنی انگلیسی bloody واژههای انگلیسی با این معنی hemic وابسته به خون، خوني hematic (طب) وابسته به خون، خوني، بيماري خوني. haemostatic خون بند، وابسته به ايست خون، داروي خون بند hemal خوني، وابسته به خون ورگها، احشايي. antihypertensive داروي ضد فشار خون، وابسته به پاد فشار خون ventilatory وابسته به بادگير، تهويه دار، تهويه اي thromboplastic تسريع کننده انعقاد خون.، وابسته به لخته سازي يا لخته ساز hematinic خون رنگيزه آور، وابسته به هماتين