وابسته به سرزمین
معنی انگلیسی
territorial
واژههای انگلیسی با این معنی
- graustarkian وابسته به سرزمين خيالي، پر رنگ و آب و عشقي ولي باور نکردني
- sabaean وابسته به سرزمين باستاني سبا، اهل سرزمين سبا، گويش عربيرايج در سبا
- numidian وابسته به سرزمين کهن نوميديه، زبان نوميديه
- piedmontese وابسته به يا ساکن سرزمين پيدومونت
- Moravian وابسته به سرزمين موراويا و مردم آن، موراويايي، گويش موراويايي
- Etruscan وابسته به سرزمين اتروريا و مردم و زبان و، فرهنگ آن، اتروسکان
- Northumbrian وابسته به سرزمين نورتامبريا و مردم و گويش آن، گويش انگليسي کهن نورتامبريا، ساکن يا اهل سرزمين نورتامبريا
- chthonian وابسته به جهان اسفل، جهنمي، وابسته به سرزمين مردگان
- tidewater اب جزر ومد که بخشکي ميرسد، خط ساحلي، کشند اب
- Phrygian وابسته به فريجيه و مردم و زبان و فرهنگ آن، اهل فريجيه، زبان هند و اروپايي اين سرزمين
- Moabite بومي سرزمين موآب، موآبي، زبان موآبي
- Israeli اسرائيلي، اهل سرزمين اسرائيل، وابسته به کشور و مردم اسرائيل
- Pomeranian اهل سرزمين پومراني، وابسته به پومراني، پومرانيايي
- aragonese ساکن سرزمين آراگون، وابسته به آراگون، گويش آراگوني